
پاكت بي تمر و تاريخ
نامه بي اسم و امضا
كوچه دلواپسي ها
برسه به دست بابا
.......
با سلام خدمت بابا
عرض كنم كه غربت ما
انقدام بد نيست كه ميگن
راضيم الحمد ا...
يادمون دادن كه اينجا
زندگي رو سخت نگيريم
از غم ويروني تو
روزي صد دفه نميريم
يادمون دادن كه ياد
سوختن خونه نيفتيم
خواب بود هر چه كه ديديم
باد بود هر چه شنيديم
..........
راستي چند وقته كه رفتم
بي غم و غزل سر كار
روزگارم اي بدك نيست
شكر غربت گرمه بازار
قلم و دفتر شعرم
توي گنجه كنج ديوار
عكس سهراب توي طاقچه
غزلش گوشه انبار
توي نامه گفته بودي
بي چراغ دل مادر
براتون نور ميفرستم
جنس اعلا طرح آخر
من ستاره بردم اينجا
با بليطاي برنده
راستي اونجا نور فانوس
يه شبش كرايه چنده
سلامتي سه كس
زندوني
سرباز
غریب بي كس
سلامتي آزادي
سلامتي زندونياي بي ملاقاتي
.......

|
+| نوشته شده توسط
محسن رضایی فر در پنجشنبه دوازدهم مهر 1386