
مثل برگي خشک و تنها روي شاخه موندم اينجا ميترسم
توي چنگ وحشي باد برم از خاطر و از ياد بپوسم
همه روزاي من
قصه بودن من
توي آينه دلم مثل شب سياه و سرده
مثل ابرا رنگ درده
تو شتاب لحظه ها من با خودم يکه و تنهام ميدونم
تو سراب اين افق تا سفر نهايت اينجا ميمونم
همه روزاي من قصه بودن من توي آينه دلم
مثل شب سياه و سرده
مثل ابرا رنگ درده
مثل يه غروب تنها که ميشينه پشت ابرا
يه سکوت بي پناهم
توي اين بيهودگي ها لحظه ها رو ميشمارم
انتظار هر نگاهم
|
+| نوشته شده توسط
محسن رضایی فر در چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386