بده دستاتو به من تا باورم شه پيشمي
ميدونم خوب ميدوني تو تارو پود و ريشه مي
تو که از دنيا گذشتي واسه يک خنده من
چرا من نگذرم از يه پوست و خون به اسم تن
تو خيالمم نبود دوباره عاشقي کنم
ممنونم اجازه دادي با تو زندگي کنم
نمیدونم چي بگم که باورت شه جونمي
توي اين کاووس درد روياي مهربوني
ميدوني با تو پرم از شعر و ستاره
ميدوني بي تو لحظه حرمتي نداره
ميدوني در تو
اين خدا بوده که تونسته گل عشقو بکاره
وقتي حتي پيشمي دلم برات تنگ ميشه باز
عشق تو تو لحظه هام حادثه ساز و قصه ساز
به جون خودت که بي تو از نفسام سير ميشم
نميدونم چي ميشه بد جوري گوشه گير ميشم
ممنونم که بچه بازيهامو طاقت ميکني
هرچقدر بد ميشم اما تو نجابت ميکني
هر کجاي دنيا باشم با مني در مني
نگران حال و روزم بيشتر از خود مني
ميدوني با تو پرم از شعر و ستاره
ميدوني بي تو لحظه حرمتي نداره
ميدوني در تو
اين خدا بوده که تونسته گل عشقو بکاره

|
+| نوشته شده توسط
محسن رضایی فر در یکشنبه بیست و چهارم تیر 1386