تبليغاتX
روزهای بی خاطره
به نام یگانه هستی بخش
 روز تولدم

 

 ایستگاه بیست و شش

نمیخواستم  بیام بنویسم
 مثلا  دارم واسه ارشد درس میخونم اما اومدم  بعده یه مدت هم آپ بزارم
هم  یه یادمان از خودم توی شب  میلادم بزارم .
25 ایستگاه گذشت و رسیدم به 26
25  سال  پره خاطره های خوب   بد  پره خنده پره گریه
پره عقده  پره سختی  پره موفقیت  پره شکست
پره  بچگی  پره  بزرگی  و پره حماقت  و پره ندونم کاری
تشویش نگرانی  بیخیالی
پره عاشقی  پره  بچگی
پره از زندگی  پره از مردن و زنده  شدن
روزای سخت و شیرین  سربازی
اون روزای  کنکور
اون روزای سخت مریضی مامان
روزای شیرین دانشگاه
روزای دوستی ها  و قهرای  بچگونه
روزای بازی  روزای  شیطونی پارک  سی متری   
روزای بستنی ایتالیایی
همه اون روزای خوب و بد گذشتن وامشب  نخواسته رسیدم به ایستگاه بیست و ششم
هر چند آرزوی شب میلادم  برگشت به روزای بچگی بود و شروع دوباره 
بگذریم ...
25 ایستگاه قبلی  با همه داشتنا و نداشتناش  گذشتن و امروز  در حالی
 ایستگاه بیست و ششم رو شروع میکنم  که خوشحالم .... خوشحال واسه داشتنیا و نداشتنیا
یه خونواده خوب  صمیمی 
یه زندگی معمولی و خوب
یه  بدن سالم واسه همه  خونواده
زندگی  درس و خوشحالی و یه عالمه آرزوهای بزگ  که میتونم خوشحال تر باشم که  به بزرگ تریناش رسیدم  امروزوتازگیاش  رسیدن  به افسانه زندگیم...
 افسانه    به رسم عشق  و به رسم زیبای زندگی  کسی که میخوام عمرمو با همه خوبی ها  و بدی هام باهاش تقسیم کنم .

 

مرسی مرسی بازم مرسی  مامان حسین مجتبی و افسانه  عزیز برای همه چی و برای امشب

 

 

 غروب بیست و هشتم  مهر توی اتاقم تنها
با سیاوش  قمیشی  ...... صدای خش خش برگای خزونی.....

 

 

|+| نوشته شده توسط محسن رضایی فر در سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388
 
 
بالا