تبليغاتX
روزهای بی خاطره
به نام یگانه هستی بخش
 یادمان روز تولدم

 

مرگ من روزی فرا خواهد رسید
در بهاری روشن از امواج نور
در زمستانی غبار آلود و دور
یا خزانی خالی از فریاد و شور
مرگ من روزی فرا خواهد رسید
روزی از این تلخ و شیرین روزها
روز پوچی همچو روزان دگر
سایه ای ز امروز ها ‚ دیروزها
دیدگانم همچو دالانهای تار
گونه هایم همچو مرمرهای سرد
ناگهان خوابی مرا خواهد ربود
من تهی خواهم شد از فریاد درد
می خزند آرام روی دفترم
دستهایم فارغ از افسون شعر
یاد می آرم که در دستان من
روزگاری شعله میزد خون شعر
خاک میخواند مرا هر دم به خویش
می رسند از ره که در خاکم نهند
آه شاید عاشقانم نیمه شب
گل به روی گور غمناکم نهند
بعد من ناگه به یکسو می روند
پرده های تیره دنیای من
چشمهای ناشناسی می خزند
روی کاغذها و دفترهای من
در اتاق کوچکم پا می نهد
بعد من با یاد من بیگانه ای
در بر اینه می ماند به جای
تار مویی نقش دستی شانه ای
می رهم از خویش و میمانم ز خویش
هر چه بر جا مانده ویران می شود
روح من چون بادبان قایقی
در افقها دور و پنهان میشود
می شتابند از پی هم بی شکیب
روزها و هفته ها و ماهها
چشم تو در انتظار نامه ای
خیره میماند به چشم راهها
لیک دیگر پیکر سرد مرا
می فشارد خاک دامنگیر خاک
بی تو دور از ضربه های قلب تو
قلب من میپوسد آنجا زیر خاک
بعد ها نام مرا باران و باد
نرم میشویند از رخسار سنگ
گور من گمنام می ماند به راه
فارغ از افسانه های نام و ننگ

|+| نوشته شده توسط محسن رضایی فر در شنبه بیست و هفتم مهر 1387
 فصل آخر

 تو چشم من نگاه نکن دنبال اشک من نگرد
چشمای آینه قبل  من تنهاییامو گریه کرد
بی خودی حالمو نپرس  چیزی نمیفهمی ازم
اشکاتو خرج من نکن ما که نمیرسیم به هم
تو هم به اندازه من تو فکر  فصل اخری
فقط بدون جون منو داری به همرات میبری
تو چشم من نگاه نکن  شهر غمه  شهر چشام
دنیای تو مال خودت تنهام بزار با غصه هام
آخ که چه اسونه برات گذشتن از هر چه که بود
آدما از یادشون میره عشق قدیمی خیلی زود
تو هم به اندازه من  تو فکر فصل آخری
دارن به دنبالم میان  تموم خاطرات من
میدونی بی ت میمیرم تیر خلاصو تو بزن
یه آرزو تو قلبمه  میخوام که اینو بدونی
مثل دل عاشق من  دل کسی  رو نشکونی
وقتی نمونده واسه ما  حتی واسه خداحافظی
برو منو تنهام بزار با یان گلای کاغذی
تو هم به اندازه من تو فکر  فصل اخری
فقط بدون جون منو داری به همرات میبری

|+| نوشته شده توسط محسن رضایی فر در چهارشنبه هفدهم مهر 1387
 
 
بالا