تبليغاتX
روزهای بی خاطره
به نام یگانه هستی بخش
 ...

|+| نوشته شده توسط محسن رضایی فر در پنجشنبه هشتم بهمن 1388  |
 تقدیم به خودت که این شعرو خیلی دوست داری

نگات یادم نمیره ...
که آتیش  به جون میزنه
...
نگذر از عشق به سادگی
نگذر از این دلدادگی
بی تو چه جور این زندگی
بی تو نمیشه  زنده بود عشق تو قلبمو ربود
ای هستی و ای تار و پود ...
با تو جهنمم بهشت خدا رو قلب من نوشت
تویی کتاب سرنوشت ...
اشکم امون نمیده   عکساتو باز ببینم
برگرد توای همه کسم
برگرد  توای همنفسم
نیستی و من دلواپسم
بی تو نمیشه زنده بود عشق تو قلبمو ربود
ای هستی و ای تار و پود ...
با تو جهنمم بهشت خدا رو قلب من نوشت
تویی کتاب سرنوشت

|+| نوشته شده توسط محسن رضایی فر در پنجشنبه هشتم بهمن 1388
 

|+| نوشته شده توسط محسن رضایی فر در سه شنبه هشتم دی 1388
 بارون

بارونو دوست دارم هنوز چون  تو رو یادم میاره
حس میکنم پیش منی وقتی که بارون میباره
بارونو دوس دارم هنوز بدون چتر و سرپناه
وقتیکه حرفای دلم جا میگیرین توی  یه اه
شونه به شونه میرفتیم من و تو  تو جشن بارون
حالا تو نیستی و خیسه  چشمای من و خیابون
بارونو دوست داشتی یه روز توخلوت پیاده رو
پرسه پاییزی ما مرداد داغه دست تو
بارونو  دوست داشتی یه روز  عزیز هم پرسه من
بیا دوباره پا بکن تو کوچه ها قدم بزن
شونه به شونه میرفتیم من و تو   تو جشن بارون
حالا و نیستی و خیسه  چشمای من و خیابون

|+| نوشته شده توسط محسن رضایی فر در یکشنبه پانزدهم آذر 1388
 روز تولدم
 

 ایستگاه بیست و شش

نمیخواستم  بیام بنویسم
 مثلا  دارم واسه ارشد درس میخونم اما اومدم بعده یه مدت هم آپ بزارم
هم  یه یادمان از خودم توی شب  میلادم .
25 ایستگاه گذشت و رسیدم به 26
25  سال پره خاطره های خوب  بد پره خنده پره گریه
پره عقده  پره سختی  پره موفقیت  پره شکست
پره  بچگی  پره  بزرگی  و پره حماقت  و پره ندونم کاری
تشویش نگرانی  بیخیالی
پره عاشقی پره بچگی
پره از زندگی پره از مردن و زنده  شدن
روزای سخت و شیرین سربازی
اون روزای  کنکور
اون روزای سخت مریضی مامان
روزای شیرین دانشگاه
روزای دوستی ها و قهرای بچگونه
روزای بازی روزای شیطونی پارک سی متری   
روزای بستنی ایتالیایی
همه اون روزای خوب و بد گذشتن وامشب  نخواسته رسیدم به ایستگاه بیست و ششم
هر چند آرزوی شب میلادم  برگشت به روزای بچگی بود و شروع دوباره 
بگذریم ...
25 ایستگاه قبلی  با همه داشتنا و نداشتناش گذشتن و امروز درحالی
 ایستگاه بیست و ششم رو شروع میکنم  که خوشحالم .... خوشحال واسه داشتنیا و نداشتنیا
یه خونواده خوب  صمیمی 
یه زندگی معمولی و ساده
زندگی  درس و خوشحالی و یه عالمه آرزوهای بزگ  که میتونم خوشحال تر باشم که  به بزرگ تریناش رسیدم  امروزوتازگیاش  رسیدن  به افسانه زندگیم...
 افسانه به رسم عشق و به رسم زیبای زندگی  کسی که میخوام عمرمو با همه خوبی ها  و بدیهام باهاش تقسیم کنم .

 

مرسی مرسی بازم مرسی مامان حسین مجتبی و افسانه  عزیز برای همه چی و برای امشب

 

 

 غروب بیست و هشتم  مهر توی اتاقم تنها
با سیاوش  قمیشی  ...... صدای خش خش برگای خزونی.....

 

 

|+| نوشته شده توسط محسن رضایی فر در سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388
 تقدیم به ...

|+| نوشته شده توسط محسن رضایی فر در شنبه سی و یکم مرداد 1388
 باید تو رو پیدا کنم ...شاید هنوزم دیر نیست

باید تو را پیدا کنم شاید هنوزم دیر نیست
 تو ساده دل کندی ولی تقدیر بی تقصیر نیست
با این که بی تاب منی بازم منو خط میزنی
 باید تو را پیدا کنم تو با خودت هم دشمنی
کی با یه جمله مثل من میتونه آرومت کنه
 اون لحظه های آخر از رفتن پشیمونت کنه
دلگیرم از این شهر سرد این کوچه های بی عبور
 وقتی به من فکر میکنی حس میکنم از راه دور
آخر یه شب این گریه ها سوی چشامو می بره
 عطرت داره از پیرهنی که جا گذاشتی می پره
باید تو را پیدا کنم هر روز تنها تر نشی
 راضی به با من بودنت حتی از این کمتر نشی
پیدات کنم حتی اگه پروازمو پرپر کنی
 محکم بگیرم دستتو احساسمو باور کنی
باید تو را پیدا کنم شاید هنوزم دیر نیست
 تو ساده دل کندی ولی تقدیر بی تقصیر نیست
باید تو را پیدا کنم هر روز تنها تر نشی
 راضی به با من بودنت حتی از این کمتر نشی

|+| نوشته شده توسط محسن رضایی فر در چهارشنبه بیست و چهارم تیر 1388
 غربت (برای زندگیم... سیاوش)

دل هيچكي مثل من غربت اينجا رو نداره
ديگه حرفاي علاقه همه مردن تو دلم
مثل گنجيشكاي بي لونه و بي جاي محله
ديگه هيجا تو درختا جاي من نيست كه برم
با تو بودن خيلي وقته كه گذشته
بي تو بودن  مثل مهر سرنوشته
ديگه اسم تو رو هي زمزمه كردن
واسه من نه تو ميشه نه فرقي داره
بارونه از سر شب همش داره ميباره
تو گوشم داد ميزنه همش ميناله
ميگه هيچكي مثل من  غربت اينجا رو نداره
زندگي ارزش اين همه اشكا رو نداره

|+| نوشته شده توسط محسن رضایی فر در یکشنبه هفدهم آذر 1387
 
 
بالا