
وقتی که تنگ غروب بارون به شیشه میزنه
همه غصه های دنیا توی سینه منه
توی قطره های بارون میشکنه بغض صدام
دیگه غیر از یدونه پنجره هیچی نمیخوام
پشت این پنجره میشینم و آواز میخونم
منتظر واسه رسیدنت تو بارون میمونم
زیر بارون انتظارت رنگ تازه ای داره
منم عاشق ترم انگار وقتی بارون میباره
بعضی وقتا که میای سر روی شونم میزاری
تموم غصه ها رو از دل من بر میداری
اما این فقط یه خوابه خواب پشت پنجره
وقت بیداری بازم غم میشینه تو حنجره
این شعر برای آهنگای عشقم سیاوشه
از غروب یه بارون تو کرمانشاه شروع شده اینجا رو بهاری کرده تو تابستون

|
+| نوشته شده توسط
محسن رضایی فر در چهارشنبه سوم مرداد 1386
|